تفکر سیستمی ؛ از مار کبری تا موش های ویتنامی
چرا شاه ایران شکست خورد ؟
کد خبر : ۱۲۹۹۰۶
یکی از نکاتی که در تفکر سیستمی به صورت جدی مورد تاکید قرار میگیرد،»افزایش افق تحلیل« است. از آنجا که این بحث بسیارمهم و گاه بسیار پیچیده است، اجازه بدهید آن را ازیک مثالساده آغاز کنیم.اثری که می خواهیم به آن بپردازیم «اثرکبری یاCobra Effect»نام دارد.
سالها پیش وقتی هندمستعمره ی انگلیسی هابود، تعداد مارهای کبری در سطح شهر دهلی زیاد شده بود و این یک خطر جدی محسوب می شد.دولت احساس کردبه تنهایی نمی تواند از عهده ی مدیریت این وضعیت بر بیاید.به همین دلیلتصمیم گرفته شد که شهروندان به مشارکت دعوتشوند. برای هر مار مرده ای که تحویل می شد، جایزه ای نقدیدر نظر گرفته شد.
این استراتژی ابتدا بسیار موفقیت آمیز بودو مارهای مرده ی زیادی تحویل شد. به نظر می آمد که در طولزمان باید تعداد مارهای مرده کم و کمتر می شد.اما با کمالتعجب دیده شد که تعداد مارهای مرده تحویلی هر روز در حال افزایش است!
احتمالاً می توانید دلیلش را حدس بزنید. مردماحساس کردند این کار درآمد خوبی دارد و بسیاری از آنها بهپرورش مارهای کبرا پرداختند تا درآمد خوبی به دست بیاورند.ماجرا در همین جا تمام نشد.
دولت اعلام کرد که دیگر برای مارهای کبرای مرده جایزه نمی دهد! حالا مردم که می دیدند اینکسب و کار دیگر رونق ندارد،مارهای خود را درگوشهو کنار شهر رها کردند. هر کس مارهای خود را بهدورترین نقطه از خانه اش می برد و رها می کرد و می توانید حدس بزنید که همان زمان که یک نفر در سمت دیگر شهر، مارهایش را رها می کرد، کسی هم بود که از آن سمت شهر به این طرف آمدهبود تا مارهای خود را رها کند!
اجازه بدهید مثال دیگری راهم بررسی کنیم. در ویتنام زمانی که مستعمره ی فرانسوی ها بود، به دلیل زیاد شدن موشها، دولت برنامه ایبرای مشارکتشهروندان تدوین کرد. طبق این برنامه، شهروندان موش ها رامی کشتند و دفن می کردند و دم موش را می بریدند و برایدولت می آوردند تا پاداش خود را بگیرند.
بعد از مدتی تعدادزیادی موش های دم بریده در شهر دیده می شد! مردم ضمن حمایتاز موشها و کمک به رشد و تکثیر و زندگی آنها، دمهای آنهارامی بریدند و به دولت تحویل می دادند و دوباره موش ها را رها می کردند تا موش ها زاد و ولد کنند و درآمد بیشتری را بهارمغان بیاورند.در هر دو مثالی که دیدیم، یک ویژگی مشترکوجود داشت و آن اینکه فقط به »نخستین تاثیر یک تصمیم« توجهشده بود.
در حالی که اگر افق دید خود را گسترش دهیم و عمیقتر کنیم می توان دید که هر تصمیمی، زنجیره ای از اتفاقاترا رقم می زند و بدون در نظر گرفتن این زنجیره نمیتواناثرات ناشی از یک تصمیم را تحلیل کرد.
نوشته ی زیر مروری استبر اشتباه های سیستمی محمدرضا شاه پهلوی هنگامی که با قیمتبالای نفت مواجه شد. اگر تا کنون، نوشته ی «اثر مار کبری»را در سری تفکر سیستمی نخوانده اید، لطفاً حتماً قبل ازخواندن این متن آن را بخوانید.
بدیهی است اعضای طرح متمم به خاطر دارند که کامنت ها و تحلیل ها در بررسی مطالعات تاریخی، نباید جنبه ی سیاسی (چه دفاع و چه حمله) داشتهباشند و در اینجا همه چیز را صرفاً از لحاظ علمی وسیستمی مورد بررسی قرار می دهیم.پاره یی از حکایت ها را هرازگاهباید دوباره شنید. مانند قصه باران ساز٫آن مرد چینی که وردی می دانست و باران باریدن می گرفت، نرخش یک یوانبود.
تا زمانی که کسی شاگرد جوان او را اغوا کرد و پسرککنار کلبه باران ساز دکه یی ساخت و بر سردرش نوشت بارانسازی با نیم یوان.در آن سال خشک، چند روزی مشتریانفراوان رسیدند و چینی جوان شادمان، آنان را راه ان
داخت و روستاییانهم دعاگویان و شادمان رو به مزارع تکیده نهادند، چشم بهراه باران.
دو روزی گذشت دکه چینی جوان پرمشتری بود هنوز، باران ساز پیر هم مانند همه آن روزها عصایش را زیر چانهنهاده جلوی در کلبه خود، روی چارپایه یی نشسته بود در انتظار که ناگهان ریختند.
روستاییان با نگرانی و فریاد ریختند به دکه باران ساز جوان که به فریادمان برس که زندگی مانرفت.معلوم شد به ورد جوان باران باریده ولی سر ایستادنندارد و سیلی شده خانمان سوز٫چاره چیست. جوان نمی دانست. نمی دانست کهباران ساز پیر را دو ورد بود؛ با یکی بارانمی ساخت و با دومی باران را می گفت تا بایستد و جوان این دومی رانیاموخته بود.
و ما بسیاریم که ورد دوم نمی دانیم. و اینزندگی است. تکرار هم می شود. وقتی در سال۱۳۵۳بهای نفت ناگهانی جهید و سه برابر شد،در میان کشورهای صاحب نفتایران تنها کشوری بود که سازمان برنامه یی به آن وسعت وکارشناسان داشت. از همین رو کارشناسانش جلوی ناهماهنگی هارا می گرفتند و جلوی اسراف سد می گذاشتند.
در آن زمان ایستادند که نبایداین همه پول راوارد کشور کرد و خرید، بلکهباید با تاخیر و به تدریج این درآمد را در جاهایمطمئنسرمایه گذاری کرد و کم کمک عوایدش را آورد و صرف زیرساختها کرد. اما شاه از جهش قیمت نفت صدای سرنوشت شنیده بود و فرمان فرموده بود که ایران ظرف پنج سال در زمره کشورهای صنعتی بزرگ درآید.
گفتند به فرمان دادن نیست و ساختار می خواهد.نپذیرفت.گفته بود و دلالان فرنگی در سرش انداخته بودند کهظرف پنج سال۲۰نیروگاه هسته یی داشته باش، بلندترینساختمان، اول پایگاه کنکورد، اولین جزیره تفریحی منطقه-چیزی نظیر دوبی امروز–و بزرگ ترین ارتش خاورمیانهرا زیر فرمان داشته باش و صدها از این قبیل »ترین« ها.عظمترویا و دروازه های تمدن بزرگ جسارتش می داد که سخن همهکارشناسان سازمان برنامه را ناشنیده بگذارد، سهل است تهدید کند که درش را گل می گیرم.
به شرحی که در خاطرات دکتر عبدالمجید مجیدی رئیس وقت سازمان برنامه نوشته شده، وخبرنگاران و ناظران آن زمان هم دیده اند که در رامد کهسر چه گذشت، در کنفرانس تجدید نظر در برنامه پنجم، آن نطق معروفرا فرمو «هواپیما به سر باند رسیده عنقریب پرواز میکند، هر کس دل ندارد پیاده شود که من خود تا به اینجایشآورده ام و از این پس خود می دانم به کجا خواهم برد».
درآن زمان، سکوت و اطاعت بود، فقط یکی با ادب گفت چون عاقبتاین کار می دانم نمی مانم تا تماشاگرش باشم، مهندسمجلومیان معاون اقتصادی سازمان برنامه بود. از همان رامسر کار دولتی را ترک گفت و رفت.سه سال بعد از آن تصمیم از سر خودراییو البته خیرخواهی، ده ها و بل صد ها کشتی که بارهایوارداتی برای ایران آورده بودند در بنادرجنوب صف کشیدهبودند، تا چشم می دید بر سطح آب چراغ ها روشن بود وملوانان و جاشوها شادخواری می کردند با پول ملت ایران کهدر یک سال چهارصد میلیون دلار دموراژ جریمه تاخیر در تخلیهبار دادند.
امکانات بنادر، اسکله ها چند برابر شد اما سیمان به اندازه نبود، سیمان رسید، وسیله برای رساندنش بهدرون کشور نبود، کامیون های وایت–سفیدرنگ–امریکایی خریداری شد، راننده یی نبود، کنسولگری هایایران در پاکستان و بنگلادش مامور استخدام راننده درجه یکشدند، به رشوه تصدیق های ساختگی در کار آمد و تا ده تاییاز کامیون ها در جاده بندرعباس به کرمان چپه نشدند کس به صرافت فساد در کنسولگری ها نیفتاد.
این کامیون های وایت چندان ماندکه چهار سال بعد از خریدشان نصیب لشگر صدام شد که انبارهایبندر خرمشهر را غارت کردند. اما این همه حکایت نیست، چندانکه کمبود برق، شهرها را درتاریکی برد، کارخانه ها با مشکلتولید روبه رو شدند، کارگران بیکار شدند، تورم سرسام آورشد، قیمت ها گرانی گرفت، هزاران بازرس استخدام شد کهگرانفروشان را بگیرند، اصناف و بازرگانان گرفتار بی عدالتیبازرسان شدند و چرخه سقوط به کار افتاد، سیل جاری شد، گماننرفت که این حاصل همانرخداد تجدید نظر در برنامه پنجم در رامسر است و حاصل دور زدن کارشناسان سازمان برنامه.
مفاسداقتصادی شکل گرفت، مردم دانستند این هیاهو از بهر چیست اماحکومت ندانست و رفت تا مدیران سابق و لاحق را قربان کند.اقتصاد شکست خورده بود دیگر به دنبال مسببش می گشتند. و چونشکست یتیم است و پیروزی صد پدر دارد، پس جست و جو ادامهیافت و ساواک به ماجرای اقتصادی رنگ سیاسی زد.
از اولینکسانی که در آن زمان به حکمبررسی های نخستین قربانی شدندفریدون مهدوی وزیر بازرگانی وقت و دو معاونش بودند که ساواک کشفکرد اولی عضو قدیمی جبهه ملی و دو دیگر از اعضایکنفدراسیون دانشجویی مخالف بوده اند. اماکس از کس نپرسیدنکند ورد دوم را نمی دانیم.چنان که وقتی دیگر بار سیل بهراه افتاد به خود نگفتیم مومن از یک سوراخ نباید دو بارگزیده شود.
ما گزیده شدیم نه دو بار که بارها.در اقتصادشکست خوردیم به پای سیاست نوشتیم، در سیاست کم آوردیم سراغ اقتصاد رفتیم مگر با یارانه اش جبران کنیم. هر بار دشمنی قهاردر جیب داشتیم که بیرونش کشیدیم و ناسزابارانش کردیم. آنبار شاه گفت هر بار ما گفت وگوهای نفتی داریم مملکت شلوغمی شود. نگفتیم این همه از قامت ناساز بی اندام ماست.
نظرات کاربران
اخبار مرتبط
ارسال نظر
نظرات بینندگان
عزت زیاد!